Skip links

درمان وسواس فکری-عملی

اختلال وسواس فکری یا عملی، یا اختلال وسواسی-جبری یک اختلال اضطرابی مزمن است که با اشتغال ذهنی مفرط در مورد نظم و ترتیب و امور جزئی و همچنین کمال‌طلبی همراه است، تا حدی که به از دست دادن انعطاف‌پذیری، صراحت و کارایی می‌انجامد.

در اختلال وسواسی-فکری عملی افکار وسواس‌گونه و اضطراب‌آور و ترس با وسواس‌های عملی همراه می‌شود. این وسواس‌های عملی کارهایی وسواس‌گونه هستند که شخص برای کوشش در راه کاهش وسواس‌های فکری خود انجام می‌دهد. این کردارها تکراری و کلیشه‌ای و تا اندازه‌ای غیرارادی هستند. فردی با این اختلال زندگی روزمره اش به شدت تحت تاثیر قرار می گیرد و نه تنها در امور شخصی خود دچار مشکلاتی خواهد بود بسته به شدت بیماری، حتی زندگی اطرافیانش که با او معاشرت دارند نیز مختل خواهد شد. بنابراین درمان این اختلال به فرد کمک خواهد کرد تا به روال زندگی خود بازگردد. ما در این نوشتار سعی می کنیم به اجمال به معرفی تعدادی از درمانهای موجود برای این اختلال بپردازیم و در ادامه مدل درمانی PTC که درمان ابداع شده توسط دکتر محمدعلی بشارت است را توضیح خواهیم داد.

از جمله درمان های اختلال وسواس اجباری استفاده از روش هایی مانند روان درمانی شناختی رفتاری، رفتاردرمانی و دارو درمانی است. در درمان های شناختی رفتاری این اختلال از رویارویی و جلوگیری از پاسخ (ERP) استفاده می شود. درمان دارویی این اختلال مبتنی است بر جلوگیری از بازجذب یا دفع سروتونین در مغز. از این داروها در درمان افسردگی و سایر اختلالات خلقی نیز بهره می برند. از جمله این داروها می توان به فلوکستین، سرترالین، سیتالوپرام، پاروکستین و اس سیتالوپرام اشاره کرد.

درمان مد نظر ما برای اختلال وسواس اجباری، مدل روان‌درمانی  PTC، بر مبنای رویکردی التقاطی است که در آن از سه مدل رفتاری، سیستمی و تحلیلی بسیار استفاده شده است و دو مولفه بنیادین دارد:

>> پارادوکس به معنای آنکه نشانه رفتاری یا نشانه بیماری به مراجع تجویز می شود.
>> برنامه زمانی به معنای دادن تکلیفی به مراجع که بر اساس آن وی موظف است در زمانی معین و برای مدتی مشخص همان نشانه یا رفتار تجویز شده که نشانه بیماری فرد نیز تلقی می شود را بازسازی و تجربه کند.

این دو مولفه، جدایی ناپذیرند و باید به شکل ترکیبی توسط درمانگر به مراجع تجویز شوند. در این مدل درمانی درمانگر جلسه را به نحوی مدیریت می کند که انتهای هر جلسه باید به مراجع تکلیفی داده شود.

بعد از شنیدن سخنان مراجع در جلسه و تشخیص اختلال وی، درمانگر تکلیفی را برای او در نظر می گیرد که شامل دو مولفه گفته شده در بالاست. فردی که تشخیص اختلال وسواس اجباری برای او داده شده است افکار وسواس گونه و اضطراب آوری را تجربه می کند که گاهی با وسواس های عملی هم همراه می شود. این وسواس های عملی کارهایی وسواس گونه اند که شخص در راه کاهش وسواس های فکری خود انجام می دهد. این رفتارها غیر ارادی و تکراری اند.

در جلسه درمان برای فردی با ویژگی های کلی ذکر شده عنوان می شود که دقیقا همان افکاری را که به صورت وسواسی در طول روز به ذهنش خطور می کند و باعث اذیت او می شود و حتی سعی در جلوگیری آنها دارد را در زمانهایی مشخص به خاطر آورد. این زمان ها توسط مراجع با درمانگر تعیین می شوند. چند حالت برای انجام این تکلیف ممکن است اتفاق بیفتد که درمانگر تمام این حالت ها را برای مراجع خود توضیح می دهد:
>> همانطور که درمانگر از مراجع خواسته است، او افکار را به طور کامل بازسازی می کند و احساساتی که همیشه با داشتن این افکار یا انجام اعمال وسواسی خود همراه بوده را تجربه می کند.
>> ممکن است مراجع سعی خود را در به خاطر آوردن آن افکار داشته باشد اما در نهایت تا حدی آن افکار به صورت همیشگی بازسازی شوند.
>> مراجع تلاش برای بازسازی افکار وسواسی داشته باشد اما این افکار بازسازی نشوند.
>> مراجع به صورت غیر عمد تکلیف را انجام ندهد. که در این صورت این نوبت می سوزد.
هر کدام از موارد بالا که برای مراجع پیش بیاید اشکالی ندارد.

نکته حائز اهمیت اینست که مراجع لازم نیست در اوقات دیگر روز جلوی افکار وسواسی خود را بگیرد و تنها چیزی که به روند درمانی مربوط است انجام تکالیف تعیین شده در اوقات مشخص است.

فاصله معمول جلسات درمانی در این رویکرد دو هفته است. سیر تمرین ها کاهشی است یعنی هم تعداد نوبت ها و هم زمان هر نوبت به صورت کاهشی توسط درمانگر تعیین می شود.

تکلیفی که تجویز می شود تمرینی است اختیاری در حالیکه افکار/ اعمال وسواسی که فرد تا پیش از جلسه درمان با آنها درگیر بوده اجباری و تحمیلی بوده است. درمانگر در این رویکرد قصد دارد به جایی برسد که مراجع افکار/ اعمال اجباری خود را به صورت اختیاری انجام دهد. اگر او بتواند کاری اجباری را اختیاری انجام دهد در نتیجه می تواند جلوی کار اختیاری را بگیرد و رسیدن به این نقطه یعنی شکست بیماری.

اصل حاکم بر این رویکرد “حذف یا کاهش اضطراب” است. تمام تمرین هایی که از مراجع خواسته می شود انجام دهد بر اساس همین اصل خواهد بود یعنی در آنها اضطرابی نیست. هر کاری که بتواند اضطراب را بگیرد کمر بیماری را شکسته است. وقتی یک کار یا فکر اجباری ای، اختیاری شد دیگر مشکل حل شده است و اضطرابی تجربه نمی شود.

از دلایل اثربخشی این رویکرد در راستای کاهش اضطراب، بیماری یا اختلال یک امر اجباری و غیر ارادی است. درمانگر در این رویکرد امری تحمیلی را اختیاری و دستوری و مصنوعی کرده است. دلیل دیگر تغییر معنای نشانه بیماری ست. تا پیش از این فکر یا عمل وسواسی فرد مزاحم و لعنتی پنداشته می شد اما الان چنین معنایی ندارد و دستور روانشناس است و این تا حد زیادی اضطراب فرد را کم می کند و در نتیجه ما به هدفمان نزدیک می شویم. دلیل دیگر، قطع رابطه اضطراب و نشانه بیماری ست. بیمار نشانه بیماری (فکر یا عمل وسواسی) را بازسازی کرده است اما اضطرابی همراه آن نبوده، درحالیکه پیش از این مدام سعی می کرده فکر را از خود دور کند یا عمل وسواسی را انجام ندهد اما نمی توانسته و حالش بد می شده است. اینکه فرد سعی کند آن فکر را بازسازی کند یا آن عمل را ارادی انجام دهد  و در نهایت دچار اضطراب نشود یعنی رابطه بین نشانه و اضطراب قطع شده است و این یعنی درمان سیر خود را آغاز کرده است.

نوشتن کامنت