Skip links

درمان اختلال زشت‌انگاری بدن

اختلال زشت انگاری بدن یک اختلال روانی شدید است که در سراسر جهان دیده می‌شود. تشخیص درست و درمان این اختلال بسیار اهمیت دارد، زیرا اختلالی نسبتا شایع است و باعث پریشانی و اختلال قابل توجه عملکرد فرد در زندگی روزمره می‌شود. افراد مبتلا به این اختلال معتقدند که زشت به نظر می‌رسند درحالی که در واقعیت بسیار طبیعی دیده می‌شوند. اگر ناهنجاری جسمی جزئی ای داشته‌باشند نگرانی قابل توجهی را تجربه خواهند کرد. به‌علاوه بسیاری از این افراد فکر می‌کنند دیگران توجه ویژه ای به نقصشان دارند، به آن خیره می‌شوند، در مورد آن صحبت می‌کنند و حتی آن را به سخره می‌گیرند. در نتیجه نگرانی‌های ظاهری آن‌ها می‌تواند مانع فعالیت‌های اجتماعی، شغلی یا سایر عملکردهایشان شود. ممکن است خود را در خانه محبوس کنند و یا حتی در موارد شدید دست به خودکشی بزنند.

با توجه موارد گفته شده در صورتی که اختلال فردِ مبتلا به درستی تشخیص داده شود و روند درمانی مناسبی پیش گرفته شود، او می تواند به فعالیت‌های روزانه و اجتماعی خود بازگردد. در اختلال زشت انگاری بدن هم روان درمانی و هم دارو درمانی می تواند موثر واقع شود. هدف از این درمان‌ها بهبود کیفیت زندگی و عملکرد روزمره افراد مبتلا و در عین حال کاهش پریشانی، نگرانی در مورد ظاهر و رفتارهای اجباری که معمولا در این اختلال مشاهده می شود است.

روان‌درمانی شناختی‌-رفتاری

چرا این نوع درمان مناسب این اختلال است؟ این سوال را می‌توان اینگونه پاسخ داد که تجارب بالینی متعدد و تحقیقات زیادی نشان می‌دهند که افراد مبتلا بیشتر به جزئیات ظاهری خود که مورد پسند خودشان نیست، متمرکز می شوند و در دیدن کلیت وجود ظاهری خود  ناتوان‌اند. این افراد برای جذابیت جسمانی و ظاهری ارزش زیادی قائل‌اند و همین تمرکز بسیار زیاد، بر این افراد تاثیر قابل توجهی می گذارد (من جذاب هستم، من یک بازنده‌ام و هیچ کس نمی خواهد اطرافم باشد یا حتی مرا ببیند).

درمان شناختی رفتاری بر افکار (به عنوان مثال شناخت ها و باورهای افراد) و رفتارهای تکانشی ناشی از این اختلال (مانند توجه بیش از حد به جنبه های خاص و جزئی ظاهر خود) متمرکز است. در این درمان، درمانگر و مراجع به عنوان یک تیم برای شناسایی و به چالش کشیدن الگوهای فکری و رفتاری که به این اختلال منجر می‌شود فعالیت می‌کنند. به طور کلی هدف از درمان شناختی رفتاری کمک به افراد برای شناسایی افکار ناخوشایند و آزاردهنده مربوط به ظاهر و جایگزین کردن باورهای انعطاف پذیرتر است. همچنین از افراد خواسته می شود به تدریج در موقعیت‌های چالش برانگیز شرکت کنند تا در طولانی مدت به کاهش اضطراب این افراد کمک شود و در ادامه برای تغییر نحوه پاسخ مغز آنها تلاش می‌کنند. شاید بتوان به زبان ساده تر این فرآیند را همان عادت نامید. این فرایند در طی یک مواجهه درمانی اتفاق می‌افتد که در آن فرد یاد می‌گیرد زمانی که با افکار ناراحت‌کننده در مورد ظاهر خود رو به رو می‌شود، پریشانی و نگرانی غیر معمول را تجربه نکند. تماس عمدی و طولانی مدت با آنچه در ظاهر خود نمی‌پسندد و جلوگیری از پاسخِ اجتنابیِ معمول، راهبرد درمانی در این روش است.

مواجهه درمانی هم می‌تواند به صورت واقعی اتفاق بیفتد و هم به صورت تجسمی. همان‌طور که گفته شد این شیوه به یک اصل رفتاری به نام عادت تکیه دارد. عادت فرایندی است که پس از مواجهه مکرر با یک محرک خاص، واکنش رفتاری و حسی فرد با گذشت زمان کاهش می‌یابد. درست شبیه فردی که به یکباره در آب بسیار سردی شیرجه می‌زند. در ابتدا سردی آب برایش غیر قابل تحمل است، اما با گذشت زمان سردی اولیه را احساس نخواهد کرد. با بروز عادت، پاسخ ترسناک کاهش می‌یابد و سرانجام خاموش می‌شود. این مفهوم مبتنی بر اصول نظریه یادگیری است. تحقیقات نشان می دهند که افراد یاد می‌گیرند از محرک های خنثی بترسند. یعنی قرار گرفتن محرکی که به ذات ترسناک نیست با پاسخ ترس در کنار هم باعث شرطی شدن فرد می‌شود و راه درمان، جداسازی محرک خنثی از پاسخ ترس است. در این اختلال فرد هر گاه با یکی از ویژگی های ظاهری خود که نقص می‌پندارد روبه رو می‌شود، آشفتگی و نگرانی زیادی را تجربه می‌کند. اگر فرد آموزش های لازم را ببیند می‌تواند در مواجهه با آن ویژگی نامطلوبِ ظاهری خود از پاسخ نگرانی و آشفتگی خویش جلوگیری کند و رابطه این دو را در بلند مدت از بین ببرد.

از سوی دیگر افراد مبتلا راهکارهایی را برای کاهش رفتارهای اجتنابی خود (مثل جلوگیری از تماس چشمی با دیگران) و رفتارهای اجباری (مثل مقایسه خود با دیگران به صورت مکرر) یاد می‌گیرند. هنگامی که فرد از رفتارهای اجتنابی و اجباری برای کاهش اضطراب یا پریشانی خود استفاده می‌کند، در حقیقت در حال تقویت علائم اختلال زشت انگاری بدن است. در نتیجه شخص تنها با یافتن راه‌هایی برای مقابله با این رفتارها می‌تواند غلبه بر این اختلال را آغاز کند. علاوه بر این، درمان شناختی رفتاری به افراد این آموزش را می‌دهد تا نیمه پر لیوان را ببینند. به عنوان مثال افراد یاد می گیرند که به جای تمرکز بر روی نقص های خویش، خود را به صورت تصویری کامل در نظر بگیرند.

در این رویکرد درمانی با استفاده از تکالیف خانگی، به افراد برای یادگیری مهارت‌های جدید و استفاده از این مهارت‌ها در موقعیت‌های مختلفی که در واقعیت با آن‌ها روبه رو خواهند شد، کمک می‌شود. ممکن است اعضای خانواده نیز در این پروسه درگیر شوند، زیرا بسیار اتفاق می‌افتد که اطرافیان نزدیک شخص مبتلا درگیر رفتارهای اجباری فرد شوند (مثلا بارها و بارها نظر خود را در مورد ظاهر فرد مبتلا ارائه می‌دهند تا او را مطمئن کنند که ظاهر خوبی دارد). درمانگر با دادن اطلاعات در مورد اختلال فرد بیمار به خانواده و دادن راهکارهایی مفید و حمایتی اعضا را داخل روند درمانی خود می کند.

دارو درمانی

داروهای موسوم به مهارکننده‌های بازجذب انتخابی سروتونین وجود دارند که برای درمان این اختلال بسیار حائز اهمیت هستند و با توجه به تحقیقات انجام شده این داروها برای اکثر مبتلایان بی خطر و موثر شناخته می شوند. این داروها، داروهای ضدافسردگی هستند اما بر خلاف داروهای ضد افسردگی که مهارکننده بازجذب سروتونین نیستند، به کاهش افکار وسواسی و رفتارهای اجتنابی که هر دو از علائم اختلال زشت انگاری بدن است کمک می‌کنند. در حقیقت این داروها برای درمان اختلال زشت انگاری، اختلال افسردگی اساسی و بیشتر اختلالات اضطرابی و اختلال وسواس فکری موثراند. افراد مبتلا به اختلال زشت انگاری که با استفاده از این داروها بهبود یافته‌اند، زمان کمتری را صرف بررسی وسواس‌گونه ظاهر خود می‌کنند و کنترل بیشتری بر روی رفتارهای اجباری خویش دارند.

نکته قابل توجه این است که اگر فرد مبتلا علاوه بر دارو درمانی در جلسات روان‌درمانی نیز شرکت کند موفقیت بیشتری در درمان خواهد داشت، چرا که علائم وی تنها با دارو به صورت کامل برطرف نخواهد شد. مخصوصا در بیمارانی که احتمال خودکشی به خاطر این اختلال در آنها زیاد است اغلب توصیه می شود روان درمانی و دارو درمانی به صورت ترکیبی مورد استفاده قرار گیرد، تا مشارکت فرد در جلسات روان درمانی بهبود یابد. اما افراد با علائم خفیف‌تر می‌توانند از هر کدام از شیوه‌ها به تنهایی استفاده کنند. مطالعات نشان‌داده‌اند که به طور میانگین، حدودا دو سوم تا سه چهارم مبتلایان کاهش ۳۰% یا بیشتر علائم را با استفاده از داروهای مهار کننده بازجذب سروتونین به دست آورده‌اند. از جمله این موارد کاهش پریشانی و بهبود عملکرد روزانه افراد بوده است. علائم برخی افراد با استفاده از این داروها به طور کامل از بین رفته است. توصیه می شود اگر پاسخ به دارو در فرد مبتلا به اندازه کافی محسوس نیست، دوز دارو توسط روانپزشک افزایش یابد و یا در کنار مصرف دارو فرد به جلسات روان درمانی هدایت شود. 

نوشتن کامنت