Skip links

لاغری: مانکن یا چوب خشک؟

بچه که بودم وقتی با مادرم به هر جا میرفتیم همه در باره لاغری من حرف میزدند و نظر میدادند. شنیدن لاغر مردنی و چوب کبریت و مداد در همه طول دوران مدرسه برایم عادی شده بود. از این که لاغر بودم و هیچ شلواری به خودی خود اندازه دور کمرم نبود خیلی ناراحت بودم. خدا را شکر میکردم که مانتوی مدرسه مان بلند بود و کسی تای شلوارم را نمی دید. کابوسم وقتهایی بود که برای زنگ ورزش بچه مانتوهایشان را در می آوردند و آن وقت بود که تا زدن چند لایه کمر شلوارم را باید پنهان میکردم. بله. من در تمام طول بچگی و حتی جوانی ام سعی کردم لاغری را پنهان کنم و از آن ناراحت بودم. نمی دانم چرا ولی ناخودآگاه فکر میکردم لاغری حتما چیز بد یا آزردهنده ای است که دیگران را به نظر دادن وا میدارد. بزرگ تر که شدم و جامعه های دیگری را تجربه کردم بعضی وقت ها پیش میامد که دوستان و اطرافیانم از لاغری من شگفت زده می شدند اما برعکس کودکی بهم میگفتند خوش به حالت! آن وقت ها بود که گاهی شنیدن کلمه لاغر مردنی جایش را به “مانکن” داد! عجیب بود. من همان بودم و بعضی دوستم داشتند و بعضی ها نه. از نظر بعضی ها چوب خشک بودم و از نظر بعضی های دیگر مانکن. عجیب بود ولی به این هم عادت کردم. خیلی دیر، اما بالاخره اواخر بیست سالگی بود که با دیدن آدم های لاغر دیگری که از لاغری شان خجالت نمی کشند و بر عکس من سعی نمی کنند لباس های بلند بپوشند تا کمر باریک و پا های استخوانیشان را بپوشاند، کم کم به این فکر افتادم که می شود از لاغری خجالت نکشید. البته این تغییر در من اتفاق ناخودآگاهی بود. تصمیم نگرفتم لاغری ام را دوست داشته باشم یا به آن فکر نکنم. چیزی که اتفاق افتاد این بود که به مرور و کم کم با لاغری ام دوست شدم و این باعث شد تا الان آن را زیبا ببینم. شاید گاهی فکر کنم اگر بیشتر بخورم یا برنامه خاصی بریزم می توانم قدری چاق تر شوم و بهتر به نظر بیایم، اما همین که هستم را هم دوست دارم. دیگر خریدن شلوار برایم کابوس نیست. به جایش حالا بیشتر مواظب شلوارهایی هستم که به سختی به سایز کمرم خریده ام!!

نام نویسنده
پریوش
سن نویسنده
۳۷

نوشتن کامنت