Skip links

افسردگی

زمانی در زندگیم برام یه شوک عاطفی اتفاق افتاد. خیلی سخت وغیرقابل باور بود. نمیتونستم هضمش کنم. من که آدم قوی به حساب میومدم از درون شکسته بودم و دیگه فکر میکردم همه روحم زخمی شده و از این به بعد نمیتونم به کسی اعتماد کنم. روز و شب به گریه و غصه میگذشت. حوصله هیچکس وهیچ کاریو نداشتم ومطئن بودم خوب نمیشم و این زخم همیشگیه. هیچ امیدی نداشتم و فقط خودمو سرزنش میکردم. تا اونموقع همه به من تکیه میکردن وحالا من کسیو نداشتم که دردمو بهش بگم. خیلی طول کشید تافراموش کنم وروحم ترمیم بشه و بتونم دوباره نگاهمو به زندگی مثبت کنم. با اینکه سال ها از اون موضوع میگذره، هنوزم وقتی یاد اون روزها میوفتم اشک میریزم. نمیدونم اینم نشونه افسردگیه یانه. فقط اینو میدونم که اگه اونموقه یه مشاور پیشم بود خیلی زودتر به زندگی برمیگشتم.

نام نویسنده
خزان
سن نویسنده
۳۳

نوشتن کامنت