Skip links

اضطراب فراگیر و سبک‌های فرزندپروری

مادری با این شکایت که «دختر کوچکم دربارۀ همه چیز نگران است» به من رجوع کرده بود. مادر دست دخترک را محکم گرفته بود و کودک از فرط خجالت به من نگاه نمی‌کرد. وقتی از او خواستم برایم یک نقاشی بکشد، کم‌رنگ‌ترین مداد رنگی را برداشت و گوشۀ برگه تصویری کوچک کشید.

همۀ ما با نوعی گوش به زنگی ذاتی به دنیا می‌آییم. این گوش به زنگی در کودکی به ما کمک می‌کند تا در برابر صداهای بلند و ارتفاع از خودمان محافظت کنیم و درآینده هنگام عبور از خط عابر پیاده حواسمان را جمع کنیم. این کارکرد ابتدایی اضطراب برای بقای نسل ما انسان‌ها لازم است. اما در حین رشد، گاهی این گوش به زنگی شدید شده و ما شاهد اختلال‌های اضطرابی می‌شویم. یکی از دلایل بروز این نوع اختلال‌ها سبک فرزند پروری والدین است. والدین اولین ذهن‌ها وآیینه‌هایی هستند که دنیا را به کودک نشان می‌دهند و به او این اطمینان را می دهند که «برو کشف کن! دنیا جای امنی است و من کنار توام!». اما در سبک‌های فرزند پروری اضطرابی این پیام مخابره می‌شود که «هی! کنار من بمون! من تنهای جای امن تو هستم! دنیا خطرناک است».

در پی محتوای پیام دوم گوش به زنگی ذاتی کودک به مرور شدید می‌شود، زیرا گمان می‌کند که همه چیز تهدید است حتی گربۀ کوچک کوچه و یا پدربزرگی که با آبنباتی جدید به سراغش می‌آید. همۀ این‌ها ممکن است من را به خطر بیاندازد پس باید از خودم محافظت کنم. در اضطراب فراگیر فرد گولۀ آتشی در دست دارد و آن را همه جا با خود می‌برد. در روز اول مهد کودک هنگام جدایی، هنگام پیدا کردن اولین دوست، مهمانی و جمع‌های دوستانه، مدرسه، دانشگاه، ازدواج، تربیت کودک. این والدین از کودکانشان میخواهند که در همه حال به آن‌ها تکیه کنند و هرگز خط قرمزها را رد نکنند.

به مراجعی که در ابتدا آن را توصیف کردم برگردیم. مادر هنگام صحبت کردن دربارۀ نگرانی‌های کودکش مدام این جمله را تکرار می‌کرد: «البته من نمی‌دانم چرا این‌قدر می‌ترسد» و دست‌های عرق‌کرده‌اش را به هم می مالید وقتی به او این باز خورد را دادم که «انگار تو هم این‌جا خیلی مضطرب هستی»، کمی مکث کرد و گفت: «من همیشه نگرانم»!

مادرانِ همیشه نگران اجازه شکست خوردن و ناکام شدن را به کودکان خود نمی‌دهند. آن‌ها مدام در تجربه‌های شکست کودکانشان دخالت می‌کنند و در فرایند شکل‌گیری یک شخصیت به اندازۀ کافی خوب خدشه وارد می‌کنند.

علاوه بر مادرانی که علایم اضطرابی دارند و این را در سبک‌های فرزند پروری‌شان نیز بروز می‌دهند، گاهی داشتن مادری بدون علایم هیجانی هم می‌تواند موجب اضطراب کودک شود زیرا کودک هرگز یاد نگرفته است که با نگرانی‌هایش چه کار کند و در این پروسۀ تنظیم هیجانی تنها است. به مادر نگاه می‌کند و از او می‌خواهد که به او بگوید با هیجاناتش چه کار کند و وقتی به راه حلی نمی‌رسد تصمیم می‌گیرد که خودش راه حلی پیدا کند. گاهی راه حل او این است که «همیشه مراقب باش و به مادر بچسب!» و این خود شروعی می‌شود برای اضطراب‌های همیشگی کودک.

کودکان در این سیستم اضطراب فراگیر، اغلب بی‌حوصله، بهانه‌گیر و با نشانه‌های جسمانی حالت تهوع و دل درد هستند. آن‌ها به شدت از کسب تجربه‌های جدید دوری می کنند. لازم است که در یک روند ارتباطی با کودک از او بخواهیم تا ترس‌ها و اضطراب‌هایش را در یک نقاشی ترسیم کند، در جعبه‌ای به نام جعبۀ ترس قرار دهد و هر چند شب یک‌بار آن‌ها را بیرون بیاوریم و دربارۀ آن‌ها صحبت کنیم. صحبت دربارۀ هیجانات کمک می‌کند بتوانیم آن‌ها را به درستی تنظیم کنیم.

نوشتن کامنت